سلام دوستان! اين مطلب بسيار زيبا رو يكي از دوستان خوب من برام فرستاد و حيف ديدم اگر در اختيار شما نگذارمش.
روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت "می آید، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد." و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: "با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست."
گنجشك گفت: " لانه كوچكی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: "ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.
اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد.
نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 0:20  توسط مهدي |
خدایا،
بر تو هم فخر میفروشم و هم میترسم
فخرم از برای اینست كه خدای رحیمی دارم چون تو و تو نداری
و ترسم از برای اینست كه روز موعود
عدالتت بر رحمتت پیشه بگیرد كه وای بر من!
خدایا!
بر عدالتت یقین دارم
لكن
از این یقین خود در هراسم
و بر تمام صفاتت چشم دوختم
تا روز جزا
حكم كنی به بقا
و نه به فنا
و تا آن روز مهلتم دهی به ثنا
خدایا!
گامهایم استوار به حقیقت
و دلم آرام به مشیت كن
نام زیبایت از لبم میانداز
كه نفسم از عشقش بر لبم گذر كند.
و آنی خودم را بر خودم وا مگذار
كه میدانم از گمراهان خواهم شد.
تجلی نور خود بر دلم آشكار كن
تا بر فرمان تو تسلیم باشم...
آمین...
نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 19:48  توسط مهدي |
|
شـب زنده داران را خبــر دهید كامروان باشند |
|
دنیــا را رهـا كنند و بفكر آخـرالزمــــان باشند |
|
چــرا كـنـنـد پیشكـش تـنها حدیث آن نازنینان |
|
این همــه را رهــا كـنـنـد و مـرید قرآن باشند |
|
گــر چـشـم زلــیـخـا بینند، دیدند، چــه شود؟ |
|
لــیـك فـكر سوال و جـواب شاه كنعان باشند |
|
رنــدی رهـــا كـننـد و زهــد پـیـشــه گــیـرنــد |
|
كــه گــر چـنین نكـنند آن دنیا پریشان باشند |
|
عـاقـل زهـر نـخـورد گر داند فرجامش چیست |
|
اینـان چه گناهـی كـنند گر بفكر پایان باشند |
|
هـمه شب در این خیـــالـم چه شود قیـامـت |
|
كه گــر گناهــی كنند و آنــجا پشیمان باشند |
|
جــوان جهــالــت كــند و پیر غــم وی خــــورد |
|
عالَـــم شــود عالِـــم گر پیـــران جوان باشند |
|
نیســـت حرف حبیب جـز پـیـمانـهای از مــی |
|
مـی را مـزه كنند آنــان كه نكــتهدان باشـــند |
نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 20:41  توسط مهدي |
|
رسيد مژده ای دل گوش بر فرمان باش |
|
|
|
دل بر نـــی بند و مـرغ غـزلخـوان بــاش |
|
تــاب زلـفـش با نــور دل نــــظاره كــن |
|
|
|
در فـكر وصــال یـار و درد هـجـران بـاش |
|
یــاد فـراق زیبنـده ی قـنـد وصـال است |
|
|
|
وصـالش اول رهـا كـن و سرگردان باش |
|
درد دل را دوا نــدانــد هـــر نـو طبـیـبـی |
|
|
|
تـو خــود در كــارت درد را درمــان بــاش |
|
گر شیرین خواهی ایمان دهی ز دست |
|
|
|
اكـنــون پــی هـم ایــن و هـم آن بــاش |
|
كشتی نوح گـرت بر میـل سوار نشدی |
|
|
|
بـیــاد دوسـت و عـــذاب طـوفـان بــاش |
|
چون حبیبی گـوش بـراز ایـن حبیب كن |
|
|
|
در درون خود یگانه مهـدی دوران بـــاش |
نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 0:17  توسط مهدي |
به نام او كه مرا دوست دارد مطالبی را میخواهم بازگو كنم از خلقت انسان از دیدگاه فنی و از دید علمیست. همان طور كه میدانید، انسان بصورت زیر تعریف میشود: انسان = جسم + روح پس خلقت انسان داستانی است كه بر دو بخش است و دو مطلب متفاوت. بشر همواره بدنبال علت این پدیدهی عجیب بوده، و روز بروز به نتایجی هم میرسد. نتایجی كه تنها و تنها حكایت از جواب بعد مادی قضیه است. پس با هم بررسی می كنیم: ü جسم همانگونه كه در دروس ما به ما آموختند، از دوران راهنمایی تا مقاطع بالا، همهی اجسام تشكیل شدهاند از اتم و این ذرات خود تشكیل شدهاند از پروتون، نوترون، الكترون و 70 ذرهی بنیادین دیگر. تا مدتها این تصور بر دانشمندان حاكم بود كه این ذرات، بنیادیترین ذرات عالمند. آنقدر كوچك و سریع، كه برای اولین بار در اول اسفند 1386 توانستند از حركت الكترون فیلمبرداری كنند. اما با تحقیقات بیشتر، مشاهده شد كه ذراتی بنیادیتر نیز وجود دارند بنام كوارك. كواركها ذراتی هستند كه سنگ بنای جهان هستی را تشكیل میدهند. ساختمان آنها كه در شكل ملاحظه میفرمایید، به گونهایست كه در آنی جرم دارد، و در آنِ دیگری تبدیل به انرژیی میشود كه باز در آنِ بعدی جرم اولیهی خودش را بوجود میآورد. جالب است كه متذكر شویم كه ما انسانها نیز از این كواركها تشكیل شدهایم و درآنی هستیم و در آنِ دیگر نیستیم. و دور از انصاف است كه این باور را نداشته باشیم كه خداوند قادر است كه میخواهد ما دوباره بوجود بیاییم! همان خدایی كه بارها در كتب مقدسش از جمله قرآن فرموده: آیا تصور میكنید ما شما را خلق كردهایم و به حال خود رها كردهایم!؟ خیر، او همواره با را از نو خلق میكند و نابود. این نیز خود هم اثباتیست بر وجود قیامت. جسم انسان در دنیای مادی سیر میكند و این دنیای مادی اسرارش روز بروز آشكارتر میشود. و در نمیتوان پیشبینی كرد كه در آینده به كجا خواهیم رسید و چه رموز جدیدتری از این دنیا معلوم میشود. ü روح در زمان نبی اكرم اسلام، زمانی كه اصحاب آن حضرت سؤالی در خصوص جسم و دنیا میكردند، قرآن در جواب میگفت: ø ألم تر أنّ اللّه سخّر لكم ما فى الأرض ÷ خداوند همهى آنچه را در زمین است، مسخر شما قرار داد. (سوره حج، ایه 65) و دعوت میكند تا در آنها كنكاش كنیم چون میداند كه جواب سؤالات را خواهیم گرفت. ولی هنگامی كه سخن از روح و عالم ارواح بود، تنها یك جواب نازل میشد و آن: ø یسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى ÷ از تو در باره"روح"سؤال مىكنند، بگو روح از فرمان پروردگار من است. (سوره اسراء، آیه 85) زیرا هیچ جوابی برای انسان قانع كننده و قابل درك نبود. به اعتقاد برخی از بزرگان، روح قبل از نـزول به عـالم دنیـا، عوالم « ارواح » و « ذر » را پشتسر گذاشتهاست. بعد از عالم دنیا نیز عوالم « برزخ » و « قیامت » را در پیشرو دارد، كه باید بهسمت آنها صعود كند. درواقع انسان در مدّت كوتاه حضور خود در عالم دنیا، بین دو بینهایت قرار دارد. لكن اطلاعات دقیقتر دست یافتنی نیست. اما این را میدانیم كه روح انسان تنها و تنها با امر و ارادهی پروردگار وجود دارد و اگر ارادهی آن حضرت نبود، روحی در این جسم خاكی و فانی نیز وجود نداشت. ï نتیجه پس در مییابیم ما انسانها از هر جهت به اراده و خواست خداوند نیاز داریم و چه موجودات نمك نشناسی هستیم اگر شكر این موهبت را ندانیم. من میدانم كه خداوند مرا دوست دارد و تمام سعی و تلاشش را با ارسال انبیاء و كتب و با الهامات غیبی و قضا و قدر خود میكند تا من از راه رستگاریی كه برای من از پیش تعریف شده خارج نشوم و من نیز شكرش را بجا میآورم بابت این عشق او به من. عشقی كه به من وعدهی بهشتی جاوید میدهد و به من می آموزاند كه بهشت همانجاییست كه خدا بر من نظر دارد. پس: Yخدایا شكرت و دوستت دارمY
نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 0:18  توسط مهدي |
بنام حق!
سلام دوستان. از تاخیرم در نوشتن عذر میخواهم. چند روزی رفته بودم مسافرت و نتوانستم وبلاگ رو آپ كنم.
ابتدا دوست دارم جواب چندتا از دوستانم رو بدم در مورد انتقاداتی كه كردند (البته باعث خوشحالی من شد!) در مورد انتقاد اولی كه شده، یعنی بازگو كردن خوابم. باید بگم كه خداوند متعال خواب را برای راهنمایی و ارشاد و اندرز خلق كردند. خیلی مختصر عرض میكنم كه خواب معجزهی یكی از انبیاء بود و در زمانی نازل شد كه مردم باور نداشتند كه گذشتگانشون روحاً زندهاند. و خدا با نشان دادن اجدادشون در عالم رویا، به آنها این باور رو داد كه زندگی اصلی جدای از این زندگیست. این كه نباید خواب را تعریف كرد چیزی نیست جز خرافات، و من این رو یه تنگدستی میدونم كه نخوام چنین خوابی رو بازگو كنم، زیرا من این نوع خواب رو یه نوعی از وحی میدونم و خداوند هم در قرآن به پیامبر هشدار داده كه مبادا سخنان مارا به دیگران نرسانی یا به كاستی برسانی!
این سخن با همهی ما بود و نه فقط با نبی مكرم اسلام.
آیا اندیشیدهاید كه اگر عزیز مصر خوابش را برای كسی تعریف نمیكرد، از كجا به این فكر افتاد تا كسی تعبیرش كند. و آیا اندیشیدهای كه اگر یوسفی نبود تا تعبیرش كند، آن سالها چه بلایی بر سر مصریان میآمد!؟
خیر، چنین خوابهای وحی هستند و باید تعریف شوند.
در مورد مطلب دوم باید عرض كنم كه در اسلام به نظافت مسلمان خیلی تاكید شده. خیلی زیاد طوری كه نظافت رو نیمی از ایمان خوانده. یكی از معجزاتی كه كروات دارد، اینست كه آدم رو وادار به رعایت تمیزی و مرتبی میكند. این اولین نكته! دومین نكته اینه كه اگر كروات در جامعهی ما بد جا افتاده، به این دلیله كه گفته میشه غرب زدگیست! در صورتی كه این غلط است چون منشا بوجود آمدن كروات ایران بوده و بانی و سرچشمهاش استاد عرفان و طبابت، ابو علی سینا بود.
اگر مایلید تا بگم چرا و چگونه، اعلام كنید تا من هم تعریف كنم.
در ضمن، در مورد تبادل لینك، من نمیخوام كه سرسخت باشم، ولی ترجیح میدم تا لینكهایی كه اینجا میگذارم، وبلاگهایی باشند كه از عشق الهی، خدا و یا پدیده های و نعمتهای خدا مینویسند.
باز هم از نظراتی كه دادین خیلی خیلی ممنونم.
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 8:28  توسط مهدي |
بالای سرم رو كه نگاه میكردم، دیدم همه دارن گریه میكنند و شیون میزنند. آره، من مرده بودم و توی قبر خوابیده بودم. اقوام همه بالای سرم مشغول عزاداری و من متحیر كه اینا دارن برای چی گریه میكنن!؟ مگه چی شده!؟ به خودم كه اومدم دیدن وسط یه سحن بزرگم. یه سحن وسیعی كه كَفِش پوشیده از سنگهای مرمر بود، مثل سحن مسجدالنبی. و مردم دارن نمازی بجا میارند و ناپدید میشن. كمی كه فكر كردم، به ذهنم خطور كرد كه بهترین وقته كه منم نمازم رو بخونم. پس وضو گرفتم و به نماز ایستادم. به محض اینكه تكبیر رو گفتم، دیدم تعدادی ملك اطرافم هستند و دارن با یه سری ابزار امتحان میكنند و عین این دكترا كه هزارون آزمایش از مریض میگیرن، منو مورد آزمایش قرار میدن. از اونجایی كه وسط نمازم بود، اعتنایی نكردم. نمازم كه تموم شد، دیدم كه ملائك به روم لبخند میزنند و میگن " و علیكم السلام". تازه فهمیدم كه عمری كه نماز میخوندم، سلام آخری كه توی نمازم میدم رو به كیا میدم! "دستتو بذار توی این كاسه!" یكی از اون ملائك بهم گفت. كاسهای پر از آب زلال كه تا دستم رو توش گذاشتم، زرد و پس از مدتی سیاه شد. با تعجب پرسیدم: "چی شده!؟" و جواب دادند: "اینا گناهان تو بودند كه به این صورت از بدن تو پاك شدند. خدا هر چه بخواهد همان میشود. حالا بریم كه یه نفر منتظر توست." اونا حركت كردند و من هم به دنبال اونا تا اینكه به دری رسیدیم. با كنجكاوی پرسیدم: "كی متظر منه!؟" خندیدند و گفتن: "برو داخل، خودت میفهمی." و بعد در باز شد و صدایی آمد دلنواز كه منو صدا كرد. داخل كه شدم كتابخانهای دیدم بسیار بزرگ. و تا چشم كار میكرد، كتاب بود و كتاب. و وسط این كتابخانه، مرد ریشسفید و بسیار خوش سیمایی با لبخندی ملیح و دلنواز! پرسیدم: "شما؟!" و جوابی شنیدم كه لرزه به اندامم انداخت و ناخداگاه اشك از چشمانم جاری گشت! به سجده افتادم و تسبیح خدا گفتم. ندا زد: "من پروردگار توام، ای عبد محبوبم!" حال من در آن زمان وصف نكردنی بود. صحنهای دیدم كه نه شنیده بودم و نه تصورش را میكردم. خدا در كالبد یه انسان زیبا رو با من سخن میگفت. -"شنیدهام از من سؤال زیاد داری، مهدی؟!" -"آره، خیلی. ولی نمیدونم از كجا شروع كنم!؟" خیلی عجیب بود كه این ذهن پر سوال من چرا در اون لحظه پاك شده بود و یاری نمیكرد. ولی یه سوال بسیار ساده فقط توانست به كمكم بیاد. -"خدایا! شنیدهام كه نامهی عملی داریم كه به دستمان میدهی. دوست دارم نامهی اعمال رو ببینم تا بدانم كه چطور ثبت میشه." خدا به كتابهای داخل قفسهها اشاره كرد و گفت: "اینها نامهی اعمال بندههای منند." كتابهای بسیار بزرگ و قطور. خوب كه دقت كردم دیدم هر كتاب به زبان خاصی نوشته شده. یكی به زبان انگلیسی، یكی چینی. یكی فارسی و یكی عربی و غیره. -"برای هر بندهام نامهی عملی به زبان خودش نوشته میشود." -"خدایا! این همه نامهی عمل!؟ پس نامهی عمل من كجاست!؟" پریشان كه نامه را به كدام دستم میدهد! من باید منتظر چه باشم!؟ اشك از چشمانم سرازیر شده بود. آیا خوب بودم یا بد!؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ناگهان از خواب پریدم. پریشان بودم و مضطرب. آیا به یدار خدا رفتم!؟ آیا واقعاً خدا با من سخن گفت!؟ مفهوم این خواب من چی بود!؟ خوابی كه برایتان تعریف كردم، داستان نبود، بلكه این خواب را شخصاً دیدهام. ولی هنوز جواب سؤالاتم را نگرفتهام! هنوز این معما برایم باقی مانده كه چرا خدای من این چنین با من سخن گقت!؟ و هزاران سوال دیگه. آیا شما میدانید؟!
نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 17:8  توسط مهدي |
امروز یكی از دوستانم جملهی بسیار زیبایی برام فرستاد كه بد ندیدم اونو اینجا بذارمش: وقتی آدم به دنیا میاد، توی گوشش اذان میگند. و وقتی میمیره بر سرش نماز میخونند. چه كوتاه است فاصلهی بین اذان تا نماز!!! اینم یه نوع از نشان دادن عمر كوتاه ماست! روزها می آیند و میروند و ما چه غافلیم؟!
نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 14:36  توسط مهدي |
سلام به همه دوستان، وبلاگهایی پیدا كردم كه در مورد خدا و مطالب الهی، بسیار زیبا و مفید بحث كردهاند و من شخصاً لذت بردم، و امیدوارم كه شما هم بتوانید از آنها استفاده كنید. : : همه چیز در مورد مستحب و مکروه : : : : همه چیز در مورد پاداشها و مجازاتهای اعمال : :
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 11:51  توسط مهدي |
سلام به همه دوستان، همواره دنبال فرصتی بودم تا وظیفه خودم را نسبت به لطفی كه خدای متعال در حق من كرده را جبران كنم و بنویسم آنچه را كه ملائكه برایم زمزمه میكنند. و بازگویم به انس و جن، آنچه را كه از دین محمد فراموش كردهاند. البته باید متذكر شوم كه در حال طراحی سایتی هستم تا بر این نوشتهها و نظراتم مهر تاییدی بزنم و كارم را وسیع تر از قبل كنم. هر چه بین جماعت میگردم، میبینم آنچه از دین محمد مانده، نوای میلاد و یا عزای معصوم است و لاغیر. ندیدم روضهای از بهر خدا خوانده شود و كمتر دیدم كسی بهر عشق درب خانهی او زند. اگر بود از بهر حاجت بود، و یا اگر از بهر عشق بود، خانه را اشتباه می زنند. آیا دقت كردهاید، اغلبآ شیعه عادت دارد برای گرفتن حاجت به امامزاده و یا امام مراجعه میكند، در حالی كه اصل كاری در كنار ماست و ما غافل. مدتی بود كه بدنبال كلیپ صوتی بودم كه حاوی مناجات با خدا باشد، خیلی گشتم، مداحی و مناجات در مورد همه دیدم و شنیدم ولی اثری از خدا نبود. تنها صوتی كه پیدا كردم، مناجات با خدا و امام زمان در كنار هم بود. و حال به این فكر افتادم، كه ... آیا پیامبر و ائمه آمدند تا خود را معرفی كنند و یا خدا را ؟! آمدند تا ما را متوجه خدا كنند و یا متوجه خودشون ؟! و سؤالیست كه باید كرد، عشق خداست یا بنده خدا !؟
نوشته شده در جمعه 8 تیر1386ساعت 16:38  توسط مهدي |